الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

68

إحياء علوم الدين ( فارسى )

رسد كه موجب آن باشد كه اگر قصد زنا ظاهر شود آن را بگرداند . پس مستحيل « 165 » نباشد كه قوّت پشيمانى در عنّين بدان حد رسد ، الا آن است كه آن را نداند . چه هر كه را آرزوى چيزى نباشد ، به كمتر خوفى خود را بر گذاشتن آن قادر تقدير كند . حق تعالى بر ضمير او و بر مقدار پشيمانى او مطلع است ، پس شايد كه آن را از او قبول فرمايد ، بلكه ظاهر آن است كه از او قبول كند . و مال حقيقت در اين آن است كه تاريكى معصيت از دل به دو چيز محو شود : يكى سوز پشيمانى ، دوم سختى مجاهدهء گذاشتن در مستقبل . و مجاهده به سبب زوال شهوت ممتنع شده است ، و ليكن محال نيست كه پشيمانى چنان قوى شود كه بى مجاهده محو آن تواند . و اگر نه چنين باشد هر آينه بگوييم كه توبه مقبول نشود تا تايب پس از توبه مدتى حيات نيابد كه با نفس خود در عين آن شهوت بارهاى بسيار مجاهده بكند . و ظاهر شرع بر اشتراط آن اصلا دلالت نمىكند . سؤال چون دو تايب فرض كنيم كه در نفس يكى آرزوى گناه نمانده باشد ، و در نفس ديگرى آرزوى گناه بود و ليكن به مجاهده آن را منع كند ، كدام از ايشان فاضل‌تر بود ؟ جواب بدان كه علما در اين مختلف شده‌اند . احمد بن ابى الحواري و اصحاب ابو سليمان دارانى گفته‌اند كه مجاهد فاضل‌تر ، زيرا كه او را با توبه فضل مجاهده است . و علماى بصره گفته‌اند كه آن ديگرى فاضل‌تر ، زيرا كه اگر در توبه سست شود به سلامت نزديك‌تر از مجاهده‌اى بود كه در معرض قصور باشد از مجاهده . و اين هر دو قول از حقى و قصورى از كمال حقيقت خالى نيست . و حق در اين آن است كه كسى كه آرزوى نفس او منقطع شده باشد ، وى را دو حالت بود : يكى آن كه انقطاع آرزوى او به سبب سستى باشد در نفس شهوت بس . و مجاهد فاضل‌تر از او ، چه گذاشتن او به مجاهده دليل قوّت يقين اوست و دليل استيلاى دين او بر شهوت او . و آن دليل قاطع است بر قوّت يقين و قوّت دين . و به قوّت دين قوّت ارادتى مىخواهيم كه به اشارت يقين برانگيخته شود و شهوتى را كه به اشارت شياطين انگيخته شده باشد قمع كند . پس مجاهده دليل اين دو قوّت است قطعا . و آن چه گفته‌اند كه آن به سلامت نزديك‌تر ، چه اگر سست شود به گناه باز نگردد ، درست است ، و ليكن اطلاق لفظ افضل بر وى خطاست . و همچنان است كه كسى گويد كه عنّين فاضل‌تر ، زيرا كه از خطر شهوت ايمن است ، و كودك از بالغ فاضل‌تر ، زيرا كه او بسلامت‌تر ، و مفلس از پادشاه قاهر كه دشمنان خود را قمع كند فاضل‌تر ، چه مفلس را دشمن نباشد ، و پادشاه اگرچه بارها غالب شود روا كه وقتى مغلوب گردد . و اين سخن مرد سليم دل است كه نظر او بر ظواهر مقصور باشد ، و نداند كه عز در خطر است و شرط علو اقتحام غرر است . « 166 »

--> ( 165 ) مستحيل ، محال . ( 166 ) غرر ، هلاكت ، خطر ، در معرض هلاك افتادن . زبيدى : و ان العلو شرطه اقتحام الاغوار ( من البراري و القفار ) ، ( 8 - 589 ) .